تمامی مطالب موجود در این سامانه از وب سایت های دیگر و بدون دخالت انسانی جمع آوری شده , لذا تمام مسئولیت آنها بر عهده وب سایت منبع میباشد. مطالب مغایر با قوانین جمهوری اسلامی ایران را از طریق بخش تماس با ما به ما اعلام کنید.


ورود به کانال تلگرام


716.هنر  

دستت که بلرزد،دیگر پای فریب به میان باز می شود.هر چقدر هم که اصول و آداب را رعایت کنی،آن که صاحب فن است و استاد،دستت را دیده...دلت را دیده...و لرزش دست و دلت را.ما بقی که فریب میخورند برای تسلی خاطر خودت بزرگشان نکن.تو در میانه میدان سپیدی،به کشیده ها،به نشسته ها و ایستاده ها شکست خورده ای.پس مبادا که دستت...دلت...بلرزد.شهامت هنر انسان هاست نه آدم ها.

ادامه مطلب  

مناجات باخدا  

خدایا...پروردگارا....کمکم کن که بتوانم پنجره ی دلم رارو به حقیقت بگشایم..... خدایا مرا فرصتی ده تا پاک بودن را تجربه کنم وبتوانم حتی برای یک لحظه انچه باشم که تو می خواهی                                                                          همیشه ارزویم این بوده است که حتی برای یک روز که شده انچه باشم که تو می خواهی وانچه کنم که تو می پسندی                                                          الهی....به رحمت صفاتت اگر تقصیری دارم از ان در گذر ودر زندگی پس از مرگ ا

ادامه مطلب  

جا  

ایا می توان همه ی جوانب را در نظر بگیری ؟ کدام جنبه را ؟ کجای کار را ببینی ؟ ایا توان دیدن داری ؟ ایا می توانی از بررسی چیزی مطمئن شوی ؟ ایا می توانی بر جایی که هستی نگاهی بیندازی ؟ نه من حتی نمی توانم دوباره انچه را که دیده ام ببینم . خیلی دورتر و کم رنگ تر از ان است که به نظر من اید .
 چشمان من بر انچه رفته است کور است . من حتی شاهدی بر انچه رفته است هم نیستم .

ادامه مطلب  

گفته بودم ........  

گفته  بـــودم بی تو می میــرم ولی ایــن بار ، نهگفته بـــودی عاشقـــم هستی ولی انگــار ، نه
هـــرچه گویی دوستت دارم به جز تکرار نیست
خو نمی گیــــرم به این تکــــرارِ طوطیــــوار ، نه
تا که پا بندت شَــوَم از خـــویش می رانی مـــرادوست دارم همدمت باشــم ولی ســــربار ، نه
دل فروشی می کنی گویا گمان کــــردی که بازبا غــــرورم می خـــــرم آن را در این بــازار ، نه
قصد رفتن کـــــرده ای تا باز هـم گویــم بمـــانبار دیگـــر می کنــم خواهش ولی

ادامه مطلب  

دستانش  

وقتی دست تو دستت عشقته و آروم یه فشار کوچیک به دستت میده …
بی تفاوت ازین فشار رد نشیا
داره باهات حرف میزنه

میگه دوست داره!
میگه هوات و داره!
میگه حواست به من باشه!
میگه حواسش بهت هس!
میگه تنها نیستیا!
میگه….
تو هم همینجور که دستت تو دستشه
آروم انگشت شصتت و بکش رو انگشتاش…
آرهیه وقتایی بی صدا و بی نگاه حرف بزنین

ادامه مطلب  

سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود (۲۲۰)  

گفتـــــم آرامـــش نـدارم بی وفـــا از عاشـــــقی
گفت می خواهی مگــــر غیـــر بلا از عاشـــــقی
 
پـــای دل آمــد وســـط از عافیـــت حرفــی نزن
عقل می خنـــدد به استـــدلال مـا از عاشـــــقی
 
سیب یا گندم چه فرقی می کند نامش چه بود
داد بــــا آن قسـمت مــــا را خــــدا از عاشــــقی 
 
دیده گریـــان سایه لـــرزان سینه مالامـــال درد
می کشد نـازک دل عاشق چـــه ها از عاشــــقی
 
کاش می شد تا خــــدا روز قیامــت می نوشت
سهــم انســان بـودن م

ادامه مطلب  

پس از پنجاه سال پژوهش تازه پيرامون قيام حسين (ع)  

نو یسند ه كتاب : پس از پنجاه سال پژوهش تازه پیرامون قیام حسین (ع) "دكتر سید جعفر شهیدی"
من نه چون شعیان دلباخته صافی اعتقاد و می خواهم بگو یم او خود را بكشتن دادتا نزد پروردگارمیاجی گناهكاران  شیعه شود تا با چنان قضاوت مقام او رابا با مقام مسیح در دیده تر سیان همانند كنم. ونه چون بعضی شرقیان شیفته تاریخ نویسان اروپای قرن نوزدهم اورا ناراضی ماجراجو وعصیانگر رژیم ملی عرب دمشق می دانم ونه چون بعضی نا خرسنداناز بازار روز برای تو جیه افكار وعقاید خ

ادامه مطلب  

درد عمیق  

درد عمیقی دارم از تو،  خودم را توان درمانش نیست. پس من را سزاوار این درد کشیدن ندان و درمانم کن.
روزها در گذر است به سمت یک نقطه ی پایان نادانسته. هر روز هوای تو رو دارم  ولی انچه تنفس میکنم همان هوای مسموم گذشته است.
من در استانه 30 سالگی هستم. انچه تا الان فهمیدم، حداقل در زندگی انسانی این بود همه ی انسان ها تنها هستن.
دلم نمی خواهد برای همیشه این باشد دغدغه هایم. دلم میخاهد دغدغه هایم آن کودک سر چهار راه باشد که در سرما و گرما ی زمستان کار می کند

ادامه مطلب  

می شود....  

می شود آنقدر بوسه بارانم کنی که خواب ببرد مرا... ؟ می شود جوری صدایم کنی که قند توی دلم آب شود... ؟ می شود بنشینم کنار دستت، دستت را بیاندازی دور گردنم، بینی ات را بچسبانی به بینی ام، چشم بدوزی به چشمم، دیوانه ام کنی...؟ می شود آنقدر حریصانه و یکریز " دوستت دارم " بگویی، که دیگر گوشم بدهکار هیچ حرف حسابی نباشد....؟ می شود دستهایت فقط گره دست های من شود...؟ تو با من قدم بزنی، من به آدم ها فخر بفروشم می شود راه بیایی با دلم...؟ می شود بغلم کنی، سرم ر

ادامه مطلب  

تفسیر بسم الله الرحمن الرحیم - زنده یاد عزت الله کوثری فر  

به نام خداوند رحمان بخوان                                         به نامش بکن حمد و سبحان بخوان
کلام رسولش ز قرآن بخوان                                         کلام خدا را تو قرآن بدان
که قرآن همان قاری و قل بود                                      چو گفتی تو قل ، لحن بلبل بود
چگونه زند بلبلی چهچهی؟                                         که با لحن خود می کند بهبهی
تو هم حمد او را بگو با سپاس                                     که هر قدر گویی هم او را سزاس
بدان که خدا داده نع

ادامه مطلب  

کجا پناه میبری  

حرمتها که شکسته شد..
مسیح هم که باشی 
نمیتونی دل شکسته رو احیا کنی
انچه دردستت بود امانتی پنهان بودحراج شد.
 
انچه نباید بگویی گفته شد
فاجعه را یک عذرخواهی درست نمی کند
حرف حرف ویران کردن دل است
نه دیواری که خراب کنی وازنو بسازی
دلی که خراب کردی قصری بود که فقط تو ساکن ان بودی
راستی حالا که خودرا بی خانه کردی..
با اوارگیت چه میکنی
شاید به خرابه های جا مانده از دیگرا ن پناه میبری...
ferii

ادامه مطلب  

صدای زندگی  

 
قایقت شکست ؟ پارویت را آب برد ؟ تورَت پاره شد ؟صیدت دوباره به دریا برگشت..؟غمت نباشد چون خدا با ماست !هیچ وقت نگو ؛ از ماست که برماست !بگو خدا با ماست.
اگر قایقت شکست، باشد! دلت نشکند! دلی را نشکنی.اگر پارویت را آب برد، باشد ! آبرویت را آب نبَرَد! آبرویی نبری.اگر صیدت از دستت رفت، باشد! امیدت از دست نرود ! امید کسی را ناامید نکنی.امروز اگر تمام سرمایه ات از دستت رفت، دستانت را که داری!خدایت را شکر کن. دوباره شکر کن !اگر چیزی به دست نداریم دست که دار

ادامه مطلب  

نامه ی سوم  

اون قدر میشناسمت که میتوانم تو را بکشم با تمام خطوط خاص چهره ات با خط هایی که وقتی میخندی کنار چشمت می افتد با عینک رو چشم هایت که من قرار است موقع سفر برایت تمیزش کنم که پشت فرمان واضح تر ببینیمن تو را میشناسم اما تو را پیدا نمیکنم ! عجیب است یک جایی گم شده ای وسط این چند میلیارد ادم وگرنه من که تو را میشناسم ، محال است از کنارم رد شده باشی من نشناخته باشمتنکند حواسم پرت بوده ؟ نکند سر به زیری ام کار دستم داده ؟ آخ ... شنیده بودم دنیای دخترای سر به

ادامه مطلب  

گشودگی  

گستردگی ،وسعت و گشودگی ،شرایطی را فراهم می کند تا تو همه چیز را درخود حفظ کنی .
هر انچه بیایدو برود  تو را فراخ ترو گسترده  تر می کند . گستردگی بدون  مرز
هیچ  حدودی وجود ندارد . هیچ مانعی نیست تو خود در خو د می پیچی و می گردی . انجه در تو هست نه به تو تعلق  دارد ونه   تو رو متوقف می کند . فقط قدری می  ماند وبعد می رود  فقط شاید ردی بر تو بگذارد.

ادامه مطلب  

70. خواب های بد  

باز دیشب از بس بهت فکر کردم خواب دیدم دوباره و سه باره از دستت دادم ..
اره تو و که ندارم که از دستت بدم ولی نمیخام تو خوابمم اینطور بشه...
همش خواب میدیدم که خونواده ام دارن مجبورم میکنن با یکی دیگه نامزد کنم...
ولی من که تو رو میخام ....
اینقده اعصابم بهم ریخته بود ....
لعنت به این زنذگیه کوفتی که توی خواب بیداریش تو رو ندارم

ادامه مطلب  

سرد مثل برف . مثل باران . مثل تو !  

 
سرد شده ام
مثل این روزهای شهرم
برفی ...
برفی که رد پای قدم هایت جامده بر روی آن !
بارانی
بارانی که می بارد و زنده می کند خاطره ی ان روز ها را ...
سرد
سرمایی که من را هم سرد کرده !
 "تو"
تویی که برف بودی
باران بودی
تو ای که دیگر سرد شده ای !
و تو ...
برف هم آمد اما تو باز هم نیامدی . . . .......
 
..........................................................................................
ای که اگاهی به انچه نکرده ام
راهم را نشانم بده
مرا به خود رها نکن
که بی تو هیچم
 

ادامه مطلب  

باران؛ کوچه؛ عشق؛ وخدایی که در این نزدیکیست.....  

عشق یعنی؛
یک عصر بارونی؛ پشت درب خونه ی محبوبت باییستی!
دستت به زنگ نره!
اونقدر زیر بارون بمونی که کاملا خیس بشی!
بعد دستت رو آروم بذاری  روی زنگ ! اون بیاد توی پله ها و تورو ببینه!
از فرط نگرانی؛ سراسیمه بدوئه که حوله بیاره واسه خشک کردن موهات!
و تو  توی قدم هاش که هرلحظه ازت دور تر میشن ؛ محو بشی....

ادامه مطلب  

مدیو  

مساله ای که از ان همواره سخن می گفت بودن یا نبودن بود.باور کنی یا نکنی سخنانش دیگر پوسیده اند.بوی کهنگی می دهند.بوی بیهوده بودن و مبهمی.بوی سخنان زیبای تو خالی.مثل پشیمانی که در ان گرفتاریم و هیچ نمی دانیم.هیچ نمی فهمیم.مثل پیرمردی که در تاریکی و سکوت نشسته است و به گذشته می نگرد.می اندیشد.هیچ نمی بیند.دیگر نمی خندد.عوض نشده.ناراحت تر است.درست نمی شود.دروغ .دروغ .دروغ.فرار. فرار .فرار.خودش خوب می داند اینجا چه کسی مقصر است.زیر لب تکرار می کند.ساعت

ادامه مطلب  

جهان زیبا  

جهان آکنده از زیبایی استاز زمین زیر پای تا آسمان بالای سرو از ابر و موج تا کاغذ ابر و بادو از بیرنگی عشقتا نقوش رنگارنگ شمشیرهای دمشقاز تقارن مهیب شیرتا لطافت نگاه آهواز افسون نظم تا نظام بی نظمیاز ریاضیات که شانه ی زلف پریشان عالم استتا نسیم شعر که بید مجنون دل را پریشان می کندهمه جا نشانی از آن زیباست که نامش اوستکه نامش هوست همه کائنات سرود خوان که هو، هوو آدمیان فاخته سان که کو، کو

ادامه مطلب  

حکایت هجرت امام رضا از مدینه به مرو  

حکایت آفتابنوشتار پیش رویتان چند حکایت مختصر است از اتفاقات رخ داده در مسیر هجرت اجباری امام رضا(ع) از مدینه به مرو، هجرتی اجباری که به شهادتامام ختم شد. هجرت به خاکی که از شهادت امام به بعد نامش وام دار شهادت ایشان شد و شد مشهد الرضا(ع).توفیقی دست داد تا چند قطره از این ساحل دریای زندگی حضرت را از کتاب حکایت آفتاب انتخاب و بازنویسی کنم ، دیدم شاید خالی از لطف نباشد تا کمی زود تر از ایام شهادتشان این متن در خُم میکده ی مجازی ریخته شود.

ادامه مطلب  

منظور مسيح از شستن پاي شاگردان چه بود؟ (يوحنا13: 17-13 )  

شما مرا استادو خداوند می خوانید و درست می گوییدچون همینطور نیز هست. حال اگر من كه خداوندو استاد شما هستم پاهای شما را شستم شما نیز باید پاهای یكدیگر را بشویید. من به شما سرمشقی دادم تا شما نیز همینطور رفتار كنید. چون مسلماخدمتكار از اربابش بالاتر نیست و قاصد نیز از فرستنده اش مهم تر نمی باشد. در زندگی سعادت در این است كه به انچه می دانید عمل كنید.

ادامه مطلب  

چرا کتاب خوانها بهترین ادم هایی هستند که میتوان عاشقشان شد  

چندی پیش مقاله ای منتشر شد ادعامیکرد انچه مطالعه عمیق نامیده میشود به زودی ازبین خواهد رفت چرا که میزان مطالعه عمیق میان ادم ها کمتر شده واینروزها دیگرادم ها سرسری کتاب میخوانند وباوجود مطالب خلاصه شده اینترنتی تعداد خواننده های کتابهاروز به روز کم می شود مطالعات ثابت کرده کتابخوان ها درقیاس باافراد عادی ادمهای خوبتر وباهوشتری هستند وشایدتنها ادمهایی روی این کره خاکی باشند که ارزش عاشق شدن دارند  کسانی که رمان میخوانند بیشترین قدرت هم

ادامه مطلب  

٧  

مادر بزرگ همیشه میگفت : درد تن هیچ وقت یكجا نمی ماند 
كلیه می زند به كمر ، كمر می زند به پا 
پا می زند به قلب
می گفت درد هی توی تنت تقسیم میشود
اما درد روح ، قلمبه می شود یك جا و امانت را میبرد 
هركسی هم كه از راه برسد و بپرسد چه مرگت است فقط می شود دستت را روی زانو و كمرت بگذاری و ناله كنی كه تیر می كشد 
درد روح را نمی توان نشان كسی داد ......
 
 
 

ادامه مطلب  

کماکان احساساتی مزاحم  

چای داغی که دلم بود به دستت دادم
آنقدر سرد شدم از دهنت افتادم...
+دائما بدتر شود این چرخ دوران دل خوش نکن!
+ من یک قولی گرفتم.از یک کسی که زیر قولش نمیزنه.
شاید چون ایمانم نسبت بهش کم شده نمی تونم ببینم که داره به قولش عمل می کنه.

ادامه مطلب  

فیلم ایرونی  

بی_آر_تی
دو جوان ایستاده با هم حرف می زنند. اولی دست به جیب کرده و فلش مموری در می آورد. بعد به سمت دومی گرفته و می گوید: «اینم فیلمی که قولش رو داده بودم. یکی ایرونیه و دیگری فیلمی از وودی آلن.
دومی: (با خوشحالی) دستت طلا. ممنونم
اولی: فقط یه نکته
دومی: بفرما
اولی: اگه بخوای همراه خونواده این فیلما رو ببینی باید بگم که فیلم ایرونی یه کمی خوب نیس. ترجیحا تنها ببینی خوبه.
دومی: چرا؟
اولی: بعد اینکه ببینیش می فهمی. ولی فیلم وودی آلن مشکلی نداره.
دومی: اس

ادامه مطلب  

آشنا  

به ما حرف زدن را نیاموختند..به ما فقط "تن خود دادن" ، پیشاپیش قضاوت کردن و توی دل نگه داشتن و کینه و ناراحتی جمع کردن را یاد دادند.. که اگر این نبود چه حرفها که برای گفتن به تو داشتم...
اولین روزی که به دانشگاه امدم..همه چیز برایم غریبه و نا آشنا بود و من همیشه در مواجه با غرایب ترسی عظیم داشته ام...وجود تو در دنیای غریب و جدیدم برایم انروزها تنها نقطه روشن و دلگرم کننده بود..نقطه ای که میتوانستم بدان فکر کنم و آرامش رفته را باز ستانم..تو وصل بودی به س

ادامه مطلب  

براي همين حوالي  

از اعتقاد و "خدا یكی" و بهشت و جهنم و همه ی اینا هم بگذریم، یكی باید باشه انگاری..
كه وقتی با سر خوردی تو دیوار، بگی درست میشه به امیدش... یا دعا كن واسه م..
یه جور "خودخركنی" لازمه برای وضعیت های "دعالازم"
فقط واسه اینكه همه ی جونت رو جمع كنی بگیری كف دستت و بری جلو... به امید خدا....
جواب داده.... جواب میده...
                                                   "یكی هست"

ادامه مطلب  

14- بی حسی...  

یک وقتهایی کسایی که ازشون انتظار نداری...با یک کارایی تو رو به نقطه ای می رسونن که قوه ی تشخیص درست از نادرستت مثل یک ساعت رومیزی که پشتش یک اهنربا چسبانده باشند از کار میفته...و تهش به یک بی حسی میرسی... یک بی حسی...مثل وقتی که دستت رو یک ساعت توی برف نگه داری.
هیچ چیز از هیچکس بعید نیست.
 

ادامه مطلب  

یازدهمین نانوایی با عطر مهربانی در شهرک وحیدیه شهریار  

بایاری خدا و همت پیام آوران مهربانی یازدهمین نانوایی با عطر مهربانی در شهرستان شهريار، وحیدیه ، خیابان امام ،خیابان رحمانی جنب مسجدجامع وحیدیه نانوایی بربری شروع به کار کرد ✔سپاس ویژه از پیام آور مهربانی آقای علیحسین شاهعلیان که زحمت هماهنگی نانوایی های شهريار و سبز دشت با ایشون بود و سپاس از نانوای شهريار آقا یوسف لطیفی که نانوایی وحیدیه رو معرفی و هماهنگ کردند

ادامه مطلب  

سكوت تلخ  

دلم راشکستند  اما من به تلافی اش  هرگز دلی را نخواهم شکست زیرا نمیخواهم دلی بچشد  هر انچه که دل من چشید وکشید رویاهایم را در کنار کسانی گذراندم.. که بودند ولی نبودند... همراه کسانی بودم که همراهم نبودند.. وسیله کسانی بودم که هرگز آنها را وسیله قرار ندادم.. دلم را کسانی شکستند  که هرگز قصد شکستن دل آنها را نداشتم و سکوت * بلندترین فریاد است *

ادامه مطلب  

به نام انکه نامش گلستان بی خزان محیت دلهاست  

سلا م دوستان عزیز شما به وبلاگ رسمی کتاب منشورتربیت که به بیان دیدگاههای مقام معظم رهبری درموردنقش وجایگاه آموزش وپرورش ودانشگاه در تربیت علمی،دینی دردو بعداخلاقی وعبادی ،سیاسی- اجتماعی بانیم نگاهی به تهاجم فرهنگی دعوت شده اید. 

ادامه مطلب  

 

چشم در راهم من
یک مسافر شاید اید
بگذرد از ره دیده من
یک مسافر چو پرستوی مهاجر
که سر ا سیمه می اید از ره نور
 خسته و تنها اما نغمه زنان
از ته یک ابادی دور
که  مردمش تهی اند از حس غرور
چشم من در راه اوست
قلب من منتظر اوست هنوز
به امید دیدار رویش
باز مانده دیده من هر شب و روز
سالها بگذشته و دیده من
در پیچ و خم این ره منتظر است
اما نه کسی امده و نه کسی می گذرد
نکند ره ابادی سینه من بسته شده است
من باید بار سفر گیرم از ابادی خویش
محملی سازم از جنس وفا
بزنم

ادامه مطلب  

سقوط  

این جا سیاه ترین دره ی دنیاست؛وقتی هیچ دستی نیست دستت را بگیرد واز عمق تاریکی نجاتت دهد...حال میخواهد گوشه ی اتاق باشد یا انتهای دره ی مرگ....
این جا که من الان ایستاده ام .....آخر دنیاست
 
پ.ن : قلبم را که نگاه میکنم هیچ نقطه ای سالم نمانده؛خدایا؟میشه مرا به حال خودم بگذاری؟

ادامه مطلب  

تصویرگاه دویست و پنجاه  

دستت را به من بدهنترس !با هم خواهیم پَرید ؛
من از روی رویاهایی که رو به باد وُتو از روی بوته هایی که باران پَرَست .امید و علاقه ی من از تو ،اندوه و اضطرابِ تو از من .واژه ها ، کتاب ها و ترانه های من از تو ،سکوت ، هراس و تنهایی تو از من .حضور ، حیات و حوصله ی من از تو ،تَراخُم ، تشنگی و کسالتِ تو از من .هلهله ، حروف ، هر چه هستِ من از تو ،درد ، بلا و بی کسی های تو از من .
 

ادامه مطلب  

500 متر باغ ویلا در کردزار شهریار  

کد : KZ 214500 متر باغچه نقلی و دنج و امنیت بسیار بالا در کردزار شهريار40 متر سوییت نقلی آب وبرق حوضچه ی آب درختان میوه بسیار مرغوب با آب سهمیه کشاورزی دارای سند مالکیت
قیمت باغچه شهريار
حدود قیمت: زیر 250 میلیون تومان
برای مشاهده اطلاعات و عکس های بیشتر روی کلمه باغ ویلادر شهريار کلیک کنید

ادامه مطلب  

شهريار  

استاد شهريار شبی در مجلسی شعری سرودند با مطلع (بیت اول ) زیر :امشب از دولت می دفع ملالی کردیم ** این هم از عمر شبی بود که حالی کردیم...خانم جوانی در مجلس حضور داشت و گفت استاد شعر بسیار زیبایی بود و من مبهوت شدم ولی در عجبم چگونه فی البداهه همچین شعری سرودید ؟ مطمئن هستید این شعر را از قبل آماده نکرده بودید ؟استاد فرمود : اسم شما چیست ؟ گفت : اسمم غزال است و شیفته شعرهایتاناستاد مکثی کرد و گفت :امشب از دولت می دفع ملالی کردیماین هم از عمر شبی بود که

ادامه مطلب  
صفحات ادامه نتايج:  1